چهارشنبه سوم خرداد 1391
27 سال.......
زمان و نه از زمانهای قبل تر از اون گذشته نه
فقط زمانی که اونا بودند من بودم همه چیز بر
وفق مراد بود به زمان های قبل تر از اون ای وای
بگذریم الان وارد جزییات میشم باز میگن
کلیشه ای شدیم هر چند هم راست میگن
و باز از خیلی از جزییات که داخل کلیات هست
میگذرم و باز از اون جزییات میرم به قبل تر
و یه شبهایی نه فقط مثل امشب که شد ۲۷
میرم سروقت آلبوم و عکسهای گذشته
و کسانی بودند و نیستن و یا هستن و باز نیستن!
بعضی وقتها با نگاه کردن به بعضی هاشون
یکم اون عکس و صورتم خیس میشه .
و اون رو میبندم و نگاهی به ساعت که
پارسال ۲۶ سال قبلش ۲۵ و همینطور اگه میشد
این عقربه ها هم برعکس کار میکردند خوب
میشد . و یکم افسوس که انها که خاطرشان
برایم مانده هیچ کدام نمیدانند امروز چه بود
چه شد . امروز هم رفت مثل این چند
سال و ۲۶ شد ۲۷ و باز کسی ندونست و بگذریم ......

برچسبها: HELL CEL
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
بازم گرد غبار ........
نکبت بارشون به سمت ما و ما هم چون همیشه مردمانی مهمانپذیر
هستیم خاکشان را بر سر مینهیم و برایشان مایحتاج صادر میکنیم تا از
گرسنگی تلف نشوند از بس فوت میکنند بر این خاک متبرک با سرطان
خون گرد و غبار همیشگی شاخ و شونه ش رو همه جوره به رخ میکشه
اینبار طور دیگه و در شکل دیگه خودشو نشون میده و
بر سر مردم فرود میاد و اونها هم ناچارا یک ماسک میکشن رو صورت
یا یک لبخند ملیح میزنن و میگن به به عجب نعمتی است این خاک تبرک دارد !
نمی دانم خاکی که به همه نوع مولوکول و اتم و اورانیوم
ضعیف شده جنگ آمریکا و عراق که از عراق بلند
میشه بر سرشان میباره چه تبرکی داره ؟

برچسبها: HELL CEL
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
در مورد داروهای پیوندو خطاهای آزمایشگاه که میگفت خطایی نداره ...........
کنید در دو روز چقدر تفاوت دارن
(یکی ۸۸ و اون یکی ۳۲۰ طی یک روز
چقدر اختلاف بعد اوشون توی تی وی میگفت
خطا محاله و زهر خندی میکرد)


هر چند وقت یکبار به توصیه دکترم برای چک کردن کلیه پیوندی
میرم آزمایش میدم و هر بار تعجب میکنه
معایناته مطب میگه وضعیتت
عادیه و با شوخی میگه اما این ارقام مثلا
آزمایش اوره و کراتیین یا آزمایش
ساندیمونمکه نشون میده زنده بودنت یه
جور محاله و محترمانه
آزمایشات تفاله رو میندازه تو سطل
آشغال و میگه خوب
پسرم دوباره برات مینویسم و همینجور .قصه
ادامه داره هر دفعه هم که
آزمایشگاه که بهتره بگم پرورش گاه اشتباه میکنه
دکتر هم با خودکار آبی رنگش مینویسه برا آزمایشگاه
دیگه و سونو گرافی رنگی بعد تازه اوشون متوجه میشه
که باید دستگاه کشت ادرار رو تا ته توی حلق
اول صاحب آزمایشگاه بعد ........ کرد .
این ماجرا هم به این موضوع دارو و درمان و حرافی هایی که
با خنده جلوی تی وی بیان میکنن و .....
امروز رفته بودم قرصهای ساندیمون و سل سپت
رو که با کارت میگیرم
توی بیمارستان بخش دارو که رفتم خیلی ها صف
کشیده بودند و شلوغ اول خیال کردم اشتباه آمدم
یا اینجا بیمارستان نیست یا اینجا بازار است و یک قلم
ناچیز ارزان شده و همه سعی دارن گلوی هم رو برا
ارزنی ناچیز پاره کنن اما بعد فهمیدم نه صف دارو
بیماران پیوندی است نوبت من شد و جلوی من پیرمردی
با لباس مندرس که معلوم نبود بیچاره از کدام
یالقوز آباد برای گرفتن این چند قلم دارو به شهر آمده
و چهره اش یک ناراحتی داشت و دائم دستاش رو بهم
میمیالید و من مثل همیشه کارت رو به متصدی دادم
اون هم سر پیرمرد داد زد من چه کار کنم از بالا بهمون
گفتند که پولی شده !کدام بالا رو میگفت نمیدانم
دست من نیست دارو نخور ! نگاه به من کردو کارت
رو گرفت و به رایانه جلوش داد و گفت شما چند ماه هم
مجانی بردید باید پول اون ماهها رو هم بدید . جان چی
شده موضوع چیه . آقا میگم داروهاتون گران شده
شما بدهکارید ! ا جدی میگید و موضوع
رو شرح داد من هم مثل همیشه
با بی تفاوتی و خونسردی آدم بدهکار هر کس بشه
جز شما حالا چقدر هست داشت حساب میکرد که
پیرمرده با گریه بهش التماس کرد که
اگه کلیه م پس بده کی نون میبره سر سفره زن و
بچم سه روز نخورم پیوندم پس میده
. متصدی جواب پیرمر رو با داد و عصبانیت به من چه .
اول خواستم فکشو بیارم پایین.
حساب من حدود ۲۶۰ تومنی میشد
بهش دادم و گفتم خانوم
مال این آقا چقدر میشه که تا همکار آقا پسرش
اومد تو یکم عشوه با اون اومد و چراغ های راهنماشون
هم فعال کردن حالا با لحن آرام گفت قابل نداره ۱۲۸ هزار
پیرمده گریه کردو اول قبول نمیکرد بعد
گفت بهم قرض بده صدقه قبول نمیکنم
الان چیز زیادی همراه ندارم و تا برمو برگردم
برا تاخیری که تو قرصا ایجاد میشه مشکل
پیدا میکنم . ...
برچسبها: HELL CEL
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
روز تعطیل.............
در رو میبندد و آروم در حالی که ماسک روی صورتش هست از کنار
مردمانی عبور میکند که غباری رویشان گرفته و چشمانشان تار میبیند
و بیخیال از وجود هم توی این هوا میروند سویی .او هم با همون باور
که باز چشمانی منتظر آمدن و رفتنش نیست میانبرهایی رو پیش
میگیرد چون باز سر بعضی گذر ها گرگ و میش هوا غلظتی دارد!
برای خودش بگذریم سری به مزرعه و باغ پدربزرگش بزنه شاید
اونو مادربزرگ اونجا رفته باشن و یا برگشتنی سری بهشان بزند
هم بهانه خوبی است برای نوشیدن چای داغ هم سری به جونورهایش
میزند که بازم این انسانهای به ظاهر متمدن وجود اونها رو توی
شهر تحمل نکرن و ت ب ع ی د ش د ن به انجا هرچند انجا جا برای
همه شان هست و بوی کثیف انسانها آزارشان نمیدهد . رسید
ماسک رو از روی صورت لاغرش بر میدارد چند کیلومتری راه میرود
با انکه میداند مقصدش طولانی و دشوار است بعده رسیدن میشیند
خوب گوش میکند و باز با این باور که کسی منتظرش نیست
به احترامش سکوت میکند و در سایه یکی از فرزندانش دراز
میکشد و اون هم سکوت . ولی صدای جیغ او چند
نفر که تپانده شدن درون ماشین........ مکدرش میکنه
و بیشتر از اون آدمهایی که میخندیدند و کنارشان رد میشدن.........

برچسبها: HELL CEL

